دفتر تاریخ باز هم ورق خورد و صفحه ای را که یاد آور بزرگترین حادثه تاریخ بشرى و تاریک ترین بی حرمتی عده ای مسلمان نما در خود ضبط کرده بود مرور کرد؛ حادثه غم انگیزى که نه تنها دل مسلمانان دین دار را آزرده ساخت بلکه براى همه آزادگان عالم تاسف بار بود.
روزی که آفتاب دین و حقانیت طلوع کرد و با افول خود پرده از چهره زشت کرکس هاى آدم نما برداشت؛ صحنه ای که اشعه روشنی بخش آن نه تنها بر جامعه مسلمانان و بر زمان خاصی سایه افکند، بلکه سالیان سال همه ادیان مختلف و آزادگان عالم را مبهوت خود ساخت و بشریت آن را هر گز فراموش نخواهد کرد.
زنگ آماده باش به صدا در اومد همه سربازان جمع شدند. انگار اتفاقی افتاده و قراره ازش خبر بدن. هیچ موقع برا کارای عادی آماده باش نمیدادن! حتما اتفاق مهمی افتاده!
اینا حرفایی بود که سربازا به همدیگه میگفتن. لحظاتی بعد فرمانده پشت تریبون قرار میگیره و از سربازاش میخواد تا دیر نشده به فکر چاره باشن و با فکر درست و سنجیده جلوی شکست رو بگیرن.
یکی از چیزایی که خدا در وجود انسان قرار داده گرایش به لذّت، خوشی و راحتی است که همراه با فرار از درد و رنج و ناراحتی است و او نمیتونه ازش صرف نظر کنه، خدا هم در قرآن این رو میل طبیعی انسان می دونه و در برابر پیروی از دستوراتش اونو تشویق کرده بهش وعده میده اگه این راه رو طی کنه به لذّت و سعادت میرسه و کسایی رو که از این راه سرپیچی کنند به عذاب و بدبختی، تهدید میکنه.
ما برا اینکه از ارتباط با کسی که دوستش داریم لذّت ببریم و لحظات با او بودن برامون بهترین لحظات باشه، باید با روحیاتش و فوت و فنّ بهتر ارتباط آشنا باشیم و این مثه یک ارتباط تلفنی می مونه که برا خودش شماره، رمز و کد مخصوصی داره، به عنوان مثال اگه بخوایم با کسی تماس تلفنی برقرار کنیم، باید برا گرفتن شماره دقت لازمو داشته باشیم و اگه تو یه شهر دیگه باشه لازمه کد و شماره رو دقیق وارد کنیم چون احتمال داره با یه شماره کم و زیاد، شخصی تو یه شهر دیگه پشت خط باشه و گوشی رو برداره.